به مش حسن آباد خوش آمدید

ستاره رازدار

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

وقتی می خوام بخوابم یک ستاره میاد پشت پنجره وآنقدرچشمک می زنه تا

راز دلم را بهش بگم تا شروع می کنم به درد ودل جا میذاره و میره من هم تاحرفهام تموم نشه خوابم نمی بره بهش میگم کجا با این همه عجله میگه یه عالمه میخواهند با من درد ودل کنند می خواستی زودتر بیایی رازدارخوبیه راز هیچ کس را به دیگری نمیگه حتّی رازهایی را که بهش گفتم به خود من هم نمیگه صبح که بیدار می شم می بینم یکی جای خودش گذاشته البته کمی هم از خورشید خانم خجالت می کشه خدانکنه عصبانی بشه پشت ابرها قایم میشه وشروع می کنه به غرّیدن دندانهایش را که بر روی هم فشار میده چنان برقی میزنه که همه جا را روشن می کنه یکی از رازهایم اینه که اگر روزی اومد و من نبودم برایم یک صلوات بفرسته

اطلاعات اضافی